دوباره سفر از تهران تا عباس اباد
چهار شنبه اول تیر ماه ساعت 4 بعداز ظهر بود که راه افتادیم البته اینبار دایی حبیب لیدر تور شد.تعجب نکنید دوستان عزیز ما هر بار که مسافرت میریم کمتر از 12 نفر نمیشیم ماشاالله همه هم با هم جور هستیم وخدا رو شکر هیچ وقت هیچ مشکلی هم الحمدالله تا به حال پیش نیومده این بار هم 17 بودیم.پس فکر نکنم که گفتم تور بیراه گفته باشم.خلاصه دایی حبیب به تمامی کسانی که همیشه همراه هستند زنگ زد و همه اعلام کردند که میان به جز دایی صادق که به خاطر یه سری مسایل گفت که نمیاد.ما و خالم وروژین وننی به قول خودت که به مامان بزرگت میگی ننی تو ماشین ما وبقیه هم با ماشینهای خودشون راه افتادیم از کرج.جای همه دوستان خالی شام تو جاده خوردیم ورفتیم متل الماس ویلا گرفتیم روبه دریا.هر چند که هوا بارونی ودریا طوفانی بود ولی همین که دور هم بودیم خیلی خوش گذشت.جمعه که برگشتیم دلمون نمییو مد از هم جدا بشیم اخه حالا دوباره کی پیش بیاد که دوباره همه بتونن برنامشون رو تنظیم کنن ودوباره بریم به نظر من هر جا که ادم بدونه که بره خوش میگذره اگه نره لحظات خوشی رو از خودش گرفته. معلوم نیست کی دوباره پیش بیاد که بره و دور هم باشه.ادمها باید دم رو غنیمت بدونندو لحظه رو دریابند.


دوباره سفر از تهران تا عباس اباد
