هليا اقدمهليا اقدم، تا این لحظه: 19 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

هلیا

جمعه

جمعه برای افطار رفتیم خونه شیرین خانم چون چشمش رو عمل کرده بود رفتیم عیادتش. ...
23 مرداد 1390

تعطیلات اخر هفته

٥شنبه بود که قرار بود دایی وزندایی و امیر علی بیان خونه ما ننی هم از شب قبل اومده بود.ما منتظر دایی اینا   بودیم که اومدن.من وامیر علی کلی با هم بازی کردیم و قهر و اشتی هم میکردیم سر اسباب بازی.   ...
23 مرداد 1390

امروز 3شنبه

  من و هلیا توی خونه تنها بودیم.هلیا کارتون گارفیلد رو تماشا میکرد من هم پای کامپیوتر مشغول بودم که زنگ در رو زدن دیدیم متین اومده پیش ما.دیگه چی بگم که هلیا چقدر بازی   کرد و چه اتیشی سوزوند خدا میدونه ...
18 مرداد 1390

هلیا و عمو عباس نژاد

شب هنوز از خونه شیرین خانم نیومده بودیم که عمو مهرداد واقای عباس نژاد از سر صحنه فیلمبرداری تبلیغ روغن کنجد سمن اومدند اونجا.هلیا تا اقای عباس نژاد رو دید گفت که مامان اقاهه چطوری از تلویزیون اومده ب یرون؟بعد هم رفت در گوش باباش گفت که من هم میخوام با عمو برم توی تلویزیون ما هم کلی خندیدیم.        و هلیا هنوز تو فکر این بود که عمو چه طوری اومده از تلویزیون بیرون. شب که میخواستیم از پیش خاله اینا بیاییم خونمون طبق معمول اینقدر گریه کردی که نریم و بمونیم و همینطوری چسبیده بودی به خالت و گریه میکردی.اگه میدونستی که با گریه کردنت چقدر همه رو ناراحت میکنی هیچوقت گریه نمیکردی عزیز دلم که تمام خوشی ای...
16 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به هلیا می باشد